تبليغاتX
حالا حکایت ماست

حالا حکایت ماست

شاید این گونه باشد...

کاش

کاش می شد تو را بین ادم ها

قسمت کرد

حتما یک مژه ات

سهم من می شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

به پیر مرد منتظر گفت:

دور شو!

فقر

واگیردار است..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

عشق توهمی است که گویا یک زن با زن دیگر فرق می کند(ال.مکن)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

نه

چقدر خوب بود دو هفته تعطیلی به اندازه دو هفته رژیم گرفتن طول می کشید.

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1391ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

.

وقتی قیمت شمعها از قیمت کیک تولدت بیشتر شد بدان که وارد عالم پیری شده ای.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

کو

شرافت انسان های این زمانه شده است

"شر" و "آفت"

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

مرد

یک چیز هست که زنها هرگز نمی توانند از مردها بگیرند.ما زودتر می میریم.(ی.اسپارک)

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

وقتی در اینه به هم فکر می کنیم

چشم های مان را نخ چین می کنیم

این شباهت ماست

که شبیه هم نیستیم

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت   توسط بهنام وبهزاد  | 

نو

وقتی مردی در اتومبیل را برای همسرش باز می کند

یا اتومبیل نو است

 یا خانم.

(پرنس فیلیپ)

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1390ساعت   توسط بهنام وبهزاد  |